خرید بک لینک
بعضی موقع ها، شک می کنی...

نه به بقیه...

به خودت شک می کنی...

واقعا این منم؟!

بعضی موقع ها به خودت شک می کنی وقتی که می بینی خودت نیستی...

کارایی میکنی، حرفایی می زنی، چیزایی می گی،

که اصلا قرار نبود بگی...

می دونی چرا؟

چون حواست به خودت نیست... حسودیت می شه

من بعضی موقع ها پشت کسی حرف زدم که، به کسی حسادت کردم که، از کسی بدم

اومده که، بهترین دوستم می شد

بعضیا می گن این جور دوستیایی معنا نداره...

من بارها ازش عذرخواهی کردم و بازم ...

بعضیا می گن یا اونو رها کن یا جمعی رو که درمورد اون حرف می زنن

اما نمی دونم...نمی تونم...

اون بهترین دوست من بود.بهترین همکلاسی و بهترینِ همه چی بود...

درحالی که نتونستم حتی یه دوست خوب ساده براش باشم

خدایااااااااااااااااا.....................

ای کاش بتونم رهاش کنم تا همیشه پیشم باشه طوری که نتونم ناراحتش کنم.....

برچسب: این من نیستم,این دگر من نیستم,انگار این من نیستم,من این همه نیستم,رمان انگار این من نیستم,کتاب انگار این من نیستم,این تو لیلای تو من نیستم,این تو ولیلای تو من نیستم,این که غوغا میکند من نیستم,خلاصه رمان انگار این من نیستم, نویسنده: مهتاب خوشنام تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 13:14

صفحه بندی