می خواهم به آسمان بروم.
گفت:
برو بالای کوه. آسمان آن جاست!
بالای کوه رفتم و به کوه گفتم:
خوش به حالت پیش آسمانی!
کوه گفت:
آسمان؟ آسمان این جا نیست! برو بالای ابر.
بالای ابر رفتم و گفتم:
خوش به حالتان کنار آسمان هستید!
ابر خندید و گفت:
آسمان؟ آسمان پیش خورشید است!
رفتم پیش خورشید و پرسیدم:
خورشید! واقعاً آسمان پیش توست؟
خورشید تعجب کرد و گفت:
آسمان؟ آسمان این جا نیست! پیش خداست!
گفتم: چی؟ من که نمی توانم پیش خدا بروم!
خورشید گفت: خودت می فهمی کِی می روی پیش خدا ! پس آسمانی شو!
حالا بزرگ شده ام! هنوز پیش خدا نرفته ام! ولی می دانم تا قبل از رفتنم، باید یاد بگیرم آسمانی شوم و بفهمم آن جا کجاست!
برچسب:
نویسنده: مهتاب خوشنام